نوشتن قصه بر اساس کلمات انتخابی صفحات انتخاب شده رمان شاهین ها و بشکه باروت :

کلمات: غذاهای دلخواه- ته چاه- عجله-گالن نفت

 

من در حال خوردن غذاهای دل خواه خودم بودم که دوستم امد و گفت: بیا .بیا. با سرعت من و دوستم رفتیم گفت: گالن های نفتم افتاد ته چاه بیا کمک کن! گفت: تو باید بری پدر و مادرت را بگو بیایند به تو کمک کنند گفت: نه اگر انها بفهمند مرا می کشند . ما تا شب منتظر ماندیم تا یکی بیاید کمک کند ولی کسی نیامد خودش گفت : برم طناب بیارم . رفت دید که همه مردم محل در حال پیدا کردن ما هستند و رفت طناب را اورد و هیچ خبری هم به من نداد و از طناب رفت پایین و گالن ها را گرفت در دستش و گفت : مرا بالا بکش . من او را بالا کشیدم و طناب پاره شد و او در ته چاه گیر کرد و من مجبور شدم به پدر و مادرش را بگم تا نجاتش دهند و پدر و مادرش گفتند چرا از اول به ما نگفتید . معذرت خواستیم تا کار بد مان با عذرخواهی ختم به خیر شود.

                                                                                    پویا یونسی -ششم